نخاع گردن حساسترین و حیاتیترین بخش طناب نخاعی است که از قاعده جمجمه تا مهره هفتم گردنی (C7) امتداد دارد و مسیر اصلی انتقال پیامهای عصبی بین مغز و تمامی اندامها محسوب میشود. این ناحیه همانند مرکز فرمان حرکتی و حسی برای بازوها، شانهها، قفسه سینه و حتی حرکات تنفسی عمل میکند. آسیب در این بخش میتواند کل بدن را تحت تأثیر قرار دهد، بهخصوص اگر در سطوح بالای C1 تا C4 اتفاق بیفتد که مرکز کنترل تنفس و عضلات اصلی آن مانند دیافراگم را درگیر میکند. هرگونه آسیب در نخاع گردنی ممکن است به فلج کامل دستها و پاها (کوادریپلژی) یا از دست دادن کنترل ارادی تنفس، بلع و حرکات ظریف منجر شود. از آنجا که تراکم فیبرهای عصبی حیاتی در این ناحیه بسیار زیاد است، کوچکترین فشردگی یا پارگی میتواند نتایج فاجعهباری ایجاد کند. اهمیت شناخت ساختار و عملکرد نخاع گردن در درک آسیبهای این ناحیه و پیشگیری از عوارض غیرقابل برگشت آن نقش اساسی دارد، زیرا برخلاف سایر نقاط بدن، سیستم عصبی مرکزی قادر به ترمیم کامل پس از آسیب نیست و نیازمند درمان و توانبخشی تخصصی است.

آسیبهای نخاع گردنی در اغلب موارد به دنبال ضربات شدید و ناگهانی بر ستون فقرات ایجاد میشوند. تصادفات رانندگی، سقوط از ارتفاع، شیرجه در آب کمعمق، حوادث ورزشی و ضربات مستقیم به سر یا گردن از مهمترین عوامل بروز این ضایعات هستند. در چنین موقعیتهایی، نیروهای خمشی یا کششی میتوانند باعث شکستگی یا دررفتگی مهرههای گردنی شده و طناب نخاعی درون کانال مهرهای را فشرده یا پاره کنند. گاهی این آسیب با تورم بافت نرم یا خونریزی داخلی همراه است که از طریق افزایش فشار در کانال، سبب اختلال جدی در جریان خون و تغذیه سلولهای عصبی میشود. در برخی موارد غیرتروماتیک نیز، تومورهای فشاری، بیماریهای تحلیلبرنده مانند اسپوندیلوز یا التهابهای ویروسی ممکن است موجب تنگی مجرای نخاعی و در نتیجه آسیب مزمن شوند. تفاوت مهم آسیب گردنی با سایر نواحی این است که هر چه سطح آن بالاتر باشد، بخش گستردهتری از بدن دچار فلج و ازکارافتادگی میشود و در برخی موارد بدون حمایت دستگاه تنفس، بقا ممکن نیست. در نتیجه، شناسایی سریع خطر و جلوگیری از جابهجایی گردن پس از حادثه از مهمترین اصول امدادی محسوب میشود.

شدت و نوع تظاهرات بالینی آسیب نخاع گردن بستگی به میزان آسیب و سطح درگیری مهرهها دارد. در ضایعات گردنی فوقانی، معمولاً بیمار دچار فلج کامل چهار اندام، ناتوانی در تنفس و از بین رفتن رفلکسهای طبیعی میشود. بهمحض وقوع حادثه، فرد ممکن است احساس بیحسی کامل از گردن به پایین، ناتوانی در حرکت اندامها، یا از دست دادن حس فشار و دما را گزارش کند. در موارد آسیب ناقص، ممکن است عملکرد حرکتی تا حدی حفظ شود اما حس مختل گردد یا بالعکس. علاوه بر اختلال حرکتی و حسی، تغییرات خودکار مانند افت فشار خون، نامنظمی ضربان قلب، یا نوسان شدید دمای بدن نیز شایعاند، زیرا سیستم عصبی خودگردان در این ناحیه کنترل بدن را از دست میدهد. در بررسیهای بالینی، پزشک با آزمایش حرکات ارادی، رفلکسها و ارزیابی سطح حسی، سطح دقیق آسیب را تخمین میزند. تصویربرداری MRI کلید تشخیص دقیق است و میتواند فشردگی، خونریزی یا پارگی طناب را نشان دهد. میزان آگاهی و هوشیاری بیمار در مراحل اولیه نیز شاخصی مهم برای تصمیمگیری درباره نوع درمان و پیشآگهی آینده محسوب میشود.
درمان آسیب نخاع گردن یک فرآیند چندمرحلهای و چندتخصصی است که از امدادرسانی اولیه آغاز میشود و در مراحل بعدی شامل مدیریت پزشکی، جراحی و توانبخشی طولانیمدت است. در مرحله حاد، هدف اصلی جلوگیری از جابهجایی ستون فقرات و حفظ جریان خون نخاعی است؛ ازاینرو باید گردن با آتل یا کُلَر طبی ثابت نگه داشته شود. تزریق داروهای کورتیکواستروئیدی در ساعات اولیه ممکن است به کاهش التهاب کمک کند، هرچند کاربرد آن محدود به شرایط خاص و تحت نظر پزشک است. در صورتیکه فشردگی عصبی یا شکستگی مهره وجود داشته باشد، جراحی برای رفع فشار، تثبیت ستون فقرات و بازگشت جریان طبیعی مایع نخاعی ضروری است. پس از مرحله حاد، توانبخشی نقش اصلی را ایفا میکند و شامل تمرینات فیزیوتراپی برای حفظ دامنه حرکتی، پیشگیری از آتروفی عضلانی و آموزش استفاده از صندلی چرخدار یا وسایل کمکی است. کاردرمانی نیز با آموزش مهارتهای زندگی روزمره، به بیمار کمک میکند تا استقلال خود را تا حد ممکن بازیابد. جنبه روانی این مرحله اهمیت زیادی دارد، زیرا فرد پس از آسیب ممکن است با افسردگی و اضطراب مواجه شود که نیازمند حمایت روانشناختی مستمر است.

پژوهشهای اخیر در حوزه پزشکی عصبی امیدهای تازهای برای درمان آسیبهای نخاع گردنی بهوجود آوردهاند. استفاده از سلولهای بنیادی عصبی، ژندرمانی و فناوریهای نانو برای ترمیم فیبرهای عصبی آسیبدیده از جمله حوزههای کلیدی در حال توسعه هستند. مطالعات حیوانی نشان دادهاند که تزریق سلولهای بنیادی به ناحیه آسیبدیده میتواند باعث تحریک بازسازی آکسونها و بهبود نسبی ارتباط عصبی شود. همزمان، سیستمهای تحریک الکتریکی نخاع با کنترل دیجیتال قادر به بازگرداندن جزئی حرکات در برخی بیماران فلج شدهاند. اسکلتهای بیرونی رباتیک پیشرفته اکنون با استفاده از امواج مغزی کنترل میشوند و امکان حرکت ارادی را به صورت محدود فراهم میسازند. تحقیقات در زمینه داربستهای زیستی نیز به دنبال ایجاد بستری برای رشد مجدد سلولهای عصبی در قطع کامل نخاع هستند. هرچند درمان قطعی هنوز در دسترس نیست، ترکیب علم مهندسی عصبی، فیزیوتراپی پیشرفته و فناوریهای هوش مصنوعی برای طراحی درمانهای شخصیسازیشده، نویدبخش کاهش قابلتوجه ناتوانی در آینده نزدیک است و چشماندازی واقعگرایانه از بازگشت نسبی عملکرد در آسیبهای نخاع گردنی ارائه میدهد.
بستگی به نوع و شدت آسیب دارد. در آسیبهای ناقص که بخشی از مسیر عصبی حفظ شده است، با توانبخشی تخصصی و استفاده از فناوریهای تحریک عصبی یا رباتیک، احتمال بازگشت نسبی حرکت وجود دارد. اما در آسیبهای کامل، راهرفتن بهصورت طبیعی هنوز امکانپذیر نیست، هرچند تحقیقات در این زمینه در حال پیشرفت است.
در صحنه حادثه باید از هرگونه حرکت گردن یا جابهجایی فرد جلوگیری شود و فوراً کمک اورژانسی خواسته شود. ثابت نگهداشتن گردن با وسایل ساده مانند حوله یا آتل موقت، و انتقال بیمار بدون خمکردن یا چرخاندن سر حیاتی است، زیرا هر حرکت ناگهانی میتواند منجر به فلج دائمی شود.